X
تبلیغات
جملات جالب و پندآموز

جملات جالب و پندآموز

عقل و عشق

صعود و سقوط

مي دوني فلسفه اختراع سرسره براي بچه ها چيه؟ مي خوان از بچگي به ادم ياد بدن كه صعود چقدر سخت و سقوط چه اسونه .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 1:25  توسط سید هادی حسینی امین  | 

اميد

چهار شمع به آهستگي مي‌سوختند، در آن محيط آرام صداي صحبت آنها به گوش مي‌رسيد.شمع اول گفت: من صلح و آرامش هستم، هيچ كسي نمي‌تواند شعله مرا روشن نگه دارد من باور دارم كه به زودي مي‌ميرم....... سپس شعله صلح و آرامش ضعيف شد تا به كلي خاموش شد شمع دوم گفت: من ايمان و اعتقاد هستم، ولي براي بيشتر آدمها ديگر چيز ضروري در زندگي نيستم پس دليلي وجود ندارد كه ديگر روشن بمانم......... سپس با وزش نسيم ملايمي ايمان نيز خاموش گشت. 

شمع سوم با ناراحتي گفت: من عشق هستم ولي توانايي آن را ندارم كه ديگر روشن بمانم، انسانها من را در حاشيه زندگي خود قرار داده‌اند و اهميت مرا درك نمي‌كنند، آنها حتي فراموش كرده‌اند كه به نزديكترين كسان خود عشق بورزند .............. طولي نكشيد كه عشق نيز خاموش شد.

 ناگهان كودكي وارد اتاق شد و سه شمع خاموش را ديد، گفت: چرا شما خاموش شده‌ايد، همه انتظار دارند كه شما تا آخرين لحظه روشن بمانيد ......... سپس شروع به گريستن كرد........... پــــــــس...شمع چهارم گفت: نگران نباش تا زمانيكه من وجود دارم ما مي‌توانيم بقيه شمع‌ها را دوباره روشن كنيم، مـن امـــيد هستم.

با چشماني كه از اشك و شوق مي‌درخشيد ..... كودك شمع اميد را برداشت و بقيه شمع‌ها را روشن كرد.

نور اميد هرگز نبايد از زندگي شما محو شود .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 1:24  توسط سید هادی حسینی امین  | 

اعتماد

به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است .

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 21:29  توسط سید هادی حسینی امین  | 

موفقيت يا خوشبختي

موفقيت بدست آوردن چيزيست كه دوست داري و خوشبختي دوست داشتن چيزيست كه بدست آورده‌اي.
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 22:17  توسط سید هادی حسینی امین  | 

دوست دارمت

اين دل اگر كم است بگو سر بياورم

يا امر كن كه يك دل ديگر بياورم

خيلي خلاصه عرض كنم : دوست دارمت

ديگر نشد عبارت بهتر بياورم

وقتش رسيده اين غزل نيمه سوز را

از كوره هاي خودخوري‌ام در بياورم

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 22:11  توسط سید هادی حسینی امین  | 

عشق عاقلانه

افلاطون مي گه: " اگه با دلت چيزي يا کسي رو دوست داري زياد جدي نگيرش، چون ارزشي نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که ديدنه، اما اگه يه روز با عقلت کسي رو دوست داشتي، اگه عقلت عاشق شد، بدون که داري چيزي رو تجربه مي کني که اسمش عشق

+ نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت 13:45  توسط سید هادی حسینی امین  | 

وقتي كه مست مي شوي ز خواندن كلاغ با نغمه هاي چلچله ، جادو نمي شوي تا آن زمان كه زاغ و زغن همنشين توست تو بلبل اديب و سخنگو نمي شوي وقتي كه ارتفاع قفس آسمان توست هرگز در آسمان تو پرستو نمي شوي القصه، شرط سبز بهاران شكفتن است تا نشكفي بهاري و گلبو نمي شوي
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 0:46  توسط سید هادی حسینی امین  | 

هر آنچه كه هستي، بهترينش باش

اگرنمي تواني بلوطي بر فراز تپه اي باشي
بوته اي در دامنه اي باش
ولي بهترين بوته اي باش كه در كناره راه مي رويد
اگر نمي تواني درخت باشي ،بوته باش

اگر نمي تواني بوته اي باشي، علف كوچكي باش
و چشم انداز كنار شاه راهي را شادمانه تر كن
اگر نمي تواني نهنگ باشي، فقط يك ماهي كوچك باش
ولي بازيگوش ترين ماهي درياچه!

همه ما را كه ناخدا نمي كنند، ملوان هم مي توان بود
در اين دنيا براي همه ما كاري هست
كارهاي بزرگ و كارهاي كمي كوچكتر
و آنچه كه وظيفه ماست ، چندان دور از دسترس نيست

اگرنمي تواني شاه راه باشي ، كوره راه باش
اگر نمي تواني خورشيد باشي، ستاره باش
با بردن و باختن اندازه ات نمي گيرند
هر آنچه كه هستي، بهترينش باش
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 4:50  توسط سید هادی حسینی امین  | 

اگر روزي بيفتم از دو چشمانت

در ان هنگام که دستان نسیمی سرد ز روی سنگ فرش یک خیابان می برد پوسیده برگی زرد در این اندیشه می مانم.......
اگر روزی بیفتم از دو چشمانت کدامین باد خواهد برد تن زرد و فروپاشیده ی من را؟؟؟... .

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 23:23  توسط سید هادی حسینی امین  | 

گل و خار

غنچه ازخواب پريد و گلي تازه به دنيا امد خار خنديدو به گل گفت سلام و جوابي نشنيد خار جنبيد ولي هيچ نگفت ساعتي چند گذشت گل چه زيبا شده بود دست بي رحمي امد نزديک گل سراسيمه ز وحشت لرزيد تيغ ان خار در ان دست خليد وگل از مرگ رهيد صبح فردا که رسيد خار با شبنمي از خواب پريد گل صميمانه به او گفت سلام

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 0:47  توسط سید هادی حسینی امین  |